سلام خداقوت
امسال هم توفیقی حاصل شد تا با یک قافله عازم مناطق جنگی جنوب کشور بشم
سختی هدایت قافله در نبودافرادقدیمی رو به خدا واگذار کردم....خدا هم جواب اعتمادم رو داد تو این اردو بزرگ وافرادی بدون ادعا مشاورانم شدند که تا ابد نمیتونم فراموششون کنم
روح الله شکری/ محمدرضاحمیدی خواه/ محمد رزمی/ بهنام حبیبیان /منصور محمدیان/ مرتضی ازادنیا /سجادبه پسند/ سعید گودرزی /و.ابوذر صالحی./حامداحمدی/سجاد صاحب قرانیه/محمود سالک/رضاخان حیرانی بامعرفت/محمدنوروزی/پیام ستاری/..............
همه همه موجب شدند بهترین وبی حاشیه ترین اردوی زندگیمو بگذرونم
اردویی که به قول ۵۳نفر اری ۵۳نفر سوار اتوبوس ۴۰نفره شدند بدون حاشیه بهترین وپربارترین روزهای دانشجوییمان رقم خورد
یاد شلوغ کاریهای حامد احمدی که بدون اهانت به کسی همش دل بچه ها رو شاد میکرد به خیرگوش زد به اونایی که پول میخاستن بیان بچه هارو بخندونن!!!مکرنکن که خدا بهترین مکرکنندگان است!
یاد شب تا صبح بیداریهای پادگان دژبخیر
یاد مسابقه طناب کشی پادگان حمید با دانشگاه ابهر بخیر
یاد صحبتهای دلنشین اقا ی صمدی در شلمچه بخیر یاد غروب شلمجه وزیارت امام حسین(ع)بخیر
یاد طلاییه یاد فکه...یاد خرمشسهر واروندکنار وچزابهودهلاویه وهویزه وشهید علم الهدی بخیر
اما روز اخربزرگترین رخداد زندگیمون رقم خورد آری پیگیرهایمان در تهران نتیجه داد وشب اخر اردو میهمان منطقه عملیاتی شرهانی در استان ایلام شدیم
نماز مغرب وعشا در میدان مین...اون هم با فاصله ۳متری...برای اولین بار در تاریخ جنگ این اتفاق رخ داد اون شب بعد نماز چشم چشم رو نمیدید اما مسول تخریب میدان مین وتفحص شهدا آتشی بردلمان انداخت که نگو ............اون شب همه ائمه معصوم امده بودند به استقبالمان همه ۱۴۰نفرحاضر در اردو شاهد ماجرا بودند
در میان شهدای تفحص نشده انقدر دلمان دگرگون شد که نگو ونپرس...
مژده اخر در میان اون غوغا رو معا ون منطقه تفحص بهم داد
۱ بزرگی اومده استقبالتون برید پیشبازش..آری شهیدی گمنام در دستان بروبچه های دانشجو دست به دست شد
تازه ۴ روز بود با رمز امام رضا(ع)تفحص شده بود...تا به حال جسم شهید رو لمس نکرده بودیم....توفیقی بهمون عنایت شد به خدا قسم همه بزرگان دینما ن امده بودند این رو من نمیگم همه بچه ها میگفتن تا به حال ایچنی قدر مجلس عزا باشکوه شاید ۱بار شب ۱۹ رمضان در بیت العباس دیده بودم وبس..........دل کندن از شرهانی خیلی سخت بود اما مجبور بودیم صبح اول وقت راه بیفتیم وبرای اولین بار۱کاروان رو شهدا اذن دادند شب در کنارشان بخابند اری شب میثم وبروبچه ها کنار شهدای تفحص نشده نتوانستند بخابند اما .....
هر انچه بود بزرگترین اردوی زندگیمان رقم خورد وانشاالله خاطرات این اردوروهرگز به بادنمیسپارم...
شرهانی دلم بدجور در انجا مانده مراقب دل شکسته مان باش تا شهادتمان....
در اخر از اقای صمدی واعتمادش بهم ممنونم هر چند که حاجی هم بهترین اردو زندگیش رقم خورد...
در اخرسال ۸۸ روتبریک میگم وانشاالله سال ظهور یگانه منجی عالم بشریت باشد....
راستی امسال سال ۲نفره شدنه منم هستش.........التماس دعا
+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت
17:1 |